مردی از شولم A MAN OF SHOULAM
مطالب هنری ،ورزشی، خاطرات شخصی و متنوع ANYTHING
 
 
یک شنبه 18 اسفند 1392برچسب:, :: 17:50 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

امروز هیجدهم اسفندهزار وسیصد و نود ودو در سالن اجتماعات سازمان بهزیستی استان گیلان مراسمی به مناسبت بازنشستگی رییس اداره بهزیستی شهرستان رشت ،جناب آقای فرامرز علیزاده برپا شده بود که مدیرکل بهزیستی استان جناب آقای دکتر نحوی نژاد، وسایر همکاران شاغل وبازنشسته بهزیستی در آن حضور داشتند همچنین مراسم معارفه رییس جدید بهزیستی شهرستان رشت , جناب آقای جعفری نیز همزمان با تودیع آقای علیزاده برپا گشت.برای توذیع وبازنشستگی آقای علیزاده شعر زیبایی سروده بودم که خواندن آن را در آن مراسم  آقای محمد زاده به دلیل صدای خوششان برعهده گرفت که باعث گرمی مراسم شد به طوری که برخی همکاران در پایان اظهار می داشتند که این شعر اشک در چشمانشان جمع کرده بود!.متآسفانه حاشیه های بیت های شعربه دلیل ذیق وقت  توسط متصدی رایانه خوب ویرایش وتنظیم نشده بود .این شعر را باهم میبینیم.

آقای علیزاده



یک شنبه 18 اسفند 1392برچسب:, :: 17:46 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

امروز هیجدهم اسفند،یادآور روزی است از سالهای دور که ناگهان دست سرنوشت  تازیانه سختی  برجانم کوفت و چنان در اغمایی فرورفتم که اگر نبود رحمت خداونگارِ آفرینش، جان به جان تسلیم نموده بودم.درچنین روزی که برف سهمگینی برسرزمین شولم برخاک بنشسته بود در غروبی سرد وغم انگیز وپس از جست وخیزهای کودکانه در سرمای برف وبیرون، چون به سرای خویش بازگشتم ،تبی سرد برجانم مستولی شد ولزرشی مدام از گردباد روزگار، بیدجانم را  دربر گرفت وچنان سیلی ای  برچهره عمرم نواخته گشت که ازحال برفتم .باری درچنین روزی به بیماری سختی دچارشدم که باعث گشت ده روزی را درکما به سر ببرم وسرانجام چون ازآن خواب کابوس گونه و تخت بیمارستا ن پورسینای شهررشت چشم خویش گشودم براین حقیقت آگه شدم که نقصانی عظیم شنوایی ام را شامل شده است .مرا گذیر نبود جز تن سپردن به قضای روزگار وتقدیر سرنوشت .باری بگذشت آن روزگار واین نیز بگذرد که این پیرعجوز را باهمه کس سرسازگارنیست وگلچین مباد شاخِ گلِ وجودِ بنی بشری به دستان چپاول گر این کهنه پایدار هستی .



دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:, :: 18:11 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

جمعه این هفته هشتم اسفند رفته بودم شولم وهوس کردم سری به جنگل پدر خدابیامرزم بزنم نزدیک غروب بود وقتی از تپه بالا رفتم گلهای بنفشه، میشین، وپامچال را دیدم که گوشه وکنار سر از خاک وبرگهای خشک براورده وبسیار زیبا بودند دو تا از بنفشه ها را با ریشه سیب زمینی مانندشان ازخاک در آوردم تا درگلدان بکارم گلهای زیبایی بودندکه نوید فرا رسیدن بهار نیکویی را می دادند.



جمعه 25 بهمن 1392برچسب:, :: 10:42 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

چیدن زرموش(نوعی قارچ کمیاب)در اواخر بهار کارهرساله من بود .برای این کار باید از دو سه تا کوه رد میکردم که ازاملاک خاندان محترم فرید و مقدم بودند.بعد به تیغه جداکننده کوههای شولم از گشت رودخان و دروازه ای(بَرَ) چوبی که حالت پست ورود خروج به این دو منطقه را در آن محل داشت رد می شدم به این قسمت " بییَه بنَه بَرَ" می گفتند به معنی" درب نهال درخت بِه" حالا چرا این اسم را داشت بماند باید تحقیق شود متآسفانه از پدر خدابیامرزم که گنجینه علوم روستا بود این سؤال را نپرسیدم.بعد شیب منتهی به گشت رودخان را برای یافتن قارچ جستجو میکردم معمولاٌباخواهرزاده ام منصور ارندان که الان تهران زندگی میکندوپسر خیلی خونگرم وخوبی بود آنطرفها را میگشتیم .گاهی اوقات به اندازه کافی وگاهی هم چیز زیادی گیرمان نمی آمد .ماآن سرازیریها را که به خاطر درختهای کهنسال وشاخ وبرگ انبوهشان نور خورشید به زحمت به زمین می رسید،جستجو میکردیم سرگرمی وتفریح خیلی خوبی بود. خسته که می شدیم ،پس از کمی استراحت می آمدیم بالای کوه می نشستیم صحبت کنان دو طرف کوه یعنی شولم وگشت رودخان را تماشا میکردیم صدای دلنواز  بلبل ها، .کوکوها،دارکوبها وپرندگان جنگلی واقعاٌ مسحور کننده بود .یادش به خیر.آن روزها دنیا چیز دیگه ای بود.

 



دو شنبه 14 بهمن 1392برچسب:, :: 22:6 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

گویی آسمان چهرهِ دِژَم کرده اش را به مقراض آهنین سلمان پیر فلک سپرده تا هرچه موی سپید برچهره اش نشسته را به دم تیغ گیرد وبرزمین فرو ریزد حال وهوای این روزهای گیلان واقصی نقاط کشور برچنین احوالی است.سرما همه جا را تحت سلطه خویش گرفته .آدم ودام وماکی وماهی را فغان از گلو خاسته وبه آنجا که باید برسد نمی رسد.به هر حال زمستان است و فصل سرما ویاد آور آن روزهایی است که در لهیب گرمای تابستان له له می زدیم ومی گفتیم : هوا چقدر گرم وشرجی است کاش زمستان بود....! وحالا که زمستان به نیمه رسیده مارا فیل ناسپاسی یاد هندوستان کرده ومی گوییم : آخِِیش تابستان چقدرخوب بود! .این شرح حال ما است .بگدار این نیز بگذرد.چهره این عزیز آسمانی راببوسیم وبدانیم هرچیز در جایش نکوست.



یک شنبه 13 بهمن 1392برچسب:, :: 12:10 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

سپبده دمان که هنوز مردمان به سرای خویش خفته بودند وشهر درپناه چادر شب خرناسهایش را از دماغ شاهراهایش بیرون میداد

طبق عا دت دیرین سحر خیزی، پرده از دیدگان برکشیدم واز چهارسوق  شیشه پنجره های اطاق چشمانم به بیرون خیره گشت درخشش سپیده بسیار روشنتر از آن بود که باید می بود! نگاهی به ساعت روی دیوار افکندم وآن را باآنچه درساعت درونم پنداشته بودم همسو وموافق دیدم. الله اکبر پس این روشنایی وهم آلود این وقت سحر از چیست؟ بیمناک از جای خویش جستم وپنجره را گشودم ، سرما که گویی منتظرفرجی بودتا دروازه غفلت گشوده دید برمن هجوم آوردو سیلی محکمی برچهره ام نواخت چنانکه شهد نوشین خواب رااز کله ام پراند .آنچه باعث روشنا یی بیشترسحرگاهان شده بود چیزی نبود جزریزش پرهای سیمرغ سپید دهر "برف" ازآشیان فلک  درگوشه ای از خاک خدا ،رشت!. باری برف پود که بی تاب از آسمان فرو میریخت وهیمه هیمه دانه های لطیف خویش رابرزمین می انباشت.محو تماشای دانه های سپید برف بودم که در روشنایی لامپهای تیرهای پای در بند برق ، رقص کنان وچرخان چنان که گویی به سماع معنوی مشغولند برزمین می نشستند  . آری برف آمد و اکنون دو ونیم روزاست که همچنان عشوه کنان بر زمین می بارد.تاکی وتاچه مقدار خواهد بارید خدا میداند .



یک شنبه 6 بهمن 1392برچسب:, :: 15:38 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI



چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, :: 21:17 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI



سه شنبه 24 دی 1392برچسب:, :: 21:28 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

به سلامتی ومیمنت دفتر شعرم را که برای چاپ داده بودم به من برگرداند ند وبه من تحویل دادند ووعده براین است که کتاب در نوبت چاپ است حالا کی از چاپ بیرون می آید خدا عالم است .از این دفتر شعر ، منبعد شعرهایی را روی وبلاگ قرار خواهم داد تا مورد قضاوت شما قرار گیرد .امید که مورد پسند واقع گردد.

 

 



یک شنبه 22 دی 1392برچسب:, :: 20:47 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

امروز یکشنبه 1392/10/22 در محل تالاررستوران سلطان در رشت  ،محل برپایی نمایشگاه فرش وتابلو فرشها وصنایع دستی استان گیلان مدت دو ساعت درکنار دوست هنرمندم آقای محمدی دعویسرایی بودم  تابلو فرشهای دورویه ،گرانقیمت و بی نظیر ایشان چون سربرپیکر نمایشگاه بود که جلوه وعظمت خاصی به نمایشگاه بخشیده بود .درکنارآثارایشان بافندگان دیگر نیز انواع تابلو فرشها وفرشهای خود را به نمایش گذاشته بودند بخصوص فرشهای نفیس ابریشمی بسیار دیدنی بود. آثار آقای محمدی مورد بازدید استاندار ومعاونین وی وبسیاری از دست اندرکاران ومدیران استان قرارگرفت وطبق فرمایش استاندار گیلان قرار شد هماهنگیهای لازم برای ارسال یکی از تابلو فرشهای این استاداز طریق وزارت امور خارجه ،آقای دکتر ظریف  به محل اکادمی نوبل انجام وبا حضور این هنرمند به آن آکادمی هداگردد.



سه شنبه 17 دی 1392برچسب:, :: 22:5 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

آیا تا به حال پوخوم دیده اید؟  آیا می دانید پوخوم چیست؟آیا آن را پوست کنده اید؟آیا تا به حال  خورده اید؟ چه طعمی داره؟

خوب، اگر دیده اید ومی دانید چیست،اگرپوست کنده ،خورده ومزه اش را چشیده اید  که هیچ. من مطمینم اکثر هم ولایتی های من می دانند پوخوم چیست .اما اگر نمی دانید ،بدانیدکه وقتی اواخر بهار واوایل تابستان به توده درختچه های تمشک که به وفور در جنگلهای شمال  وجود دارد نزدیک می شوید ودیدن ،چیدن وچشیدن تمشکهای مشکی رنک وشیرین وخوشمزه شمارا کلی سرحال می آورد ،بدانید که شاخه هایی که تمشک بر آن آویزان است قبلاٌ جوانه هایی بوده به کلفتی انگشت شصت دست  وتا هنگامی که تا نیم متر رشد کرده باشد وقتی آن رااز ته ببُری وپوست ساقه اش را بکنی میتوانی  ساقه پوست کنده را مثل هویج بخوری منتها کمی گس وتلخ مزه است وبا نمک بیشتر می چسبد، به آن پوخوم می گوییم.قدیمها وقتی بهار می رسید و جوانه تمشک از زمین سر برمی آورد وقد می کشید ما می رفتیم چاق وچله های آن را می بریدیم ، پوست می کندیم ومی خوریم.شما چطور آیا تا به حال پوخوم خورده اید؟



سه شنبه 9 دی 1392برچسب:, :: 20:29 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

دکان محقر ومتروکی در نبش ابتدای جاده کوچکی که به طرف پارنَ چَرَه می رود خودنمایی می کند .برای نسل امروز شولم شاید این دکان کوچک ناشناخته و بی اهمیت جلوه کند ولی آنهایی که در دهه چهل و پنچاه و اوایل دهه شصت  این روستا زندگی می کردند دکان سید عبدالله موسوی(مرحوم) جزعی از فرهنگ تجاری ! شولم بود در این دکان کوچک مایحتاج ضروری مردم به فروش می رسید دراوایل دهه پنجاه بیشتر روستاییان وقتی نیازمند وسیله ضروری می شدند در قبال پرداخت تهاتر یعنی دادن مثلاٌ دو تا تخم مرغ ، یک بسته کبریت می گرفتند و یا یک کاسه برنج مقداری نمک دریافت می کردند .اهم کالاهای این مغازه را نمک ، شیشه وفتیله چراغ نفتی معمولی یا گرد سوز، شیشه وفتیله فانوس ، باطری ،لامپ چراغ قوه،قند،شکر،کبریت، نفت،روغن کرمانشاه،روغن نباتی قو،تیغ دوسوسمار،سغز(وینجَ) ،آدامس خروس نشان،سیگار اشنو بدون فیلتر،سیگار هما، (که روستاییان به این سیگارها پاپروزمی گفتند)تشکیل میدادکه بعدها،دفترکاهی، مداد،پاککن ومدادتراش نیز به آن اضافه شد.دراین دکان به روستاییان چای هم داده میشد. اما شبهای بهار وتابستان دکان سید عبدالله پاتوق فندق بازها بود بزرگترها وفندق بازها دورهم جمع می شدند بازی به این شکل بود که دربین جمع به نوبت یک نفر به عنوان زننده باقی می ماند و بقیه هرنفر یک مشت فندق در دستش مشت می کرد بدون اینکه تعداد آن فهمیده شود.آن وقت همه مشتهای بسته شان را جلو میآوردند و منتظر زننده می ماندند بعد زننده، یک یا دو عدد فندق بدون اینکه دیگران ببینند برمی داشت بعد ازبقیه میخواست مشتهایشان راباز کنندوفندقهایشان را بشمرند که یا تعداد زوج در می آمد ویا فرد آنوقت خودش مشتش را باز میکرد اگر زوج بود فندق مشتهایی را که زوج داشتند برمی داشت ولی آنهایی که فرد داشتند معادل تعدادفندقهایشان طلبکار می شدند و زننده که از زوجها برده بود به فردها می باخت وباید معادل مشت هرکدام از فردها به انها فندق می داد خوش شانسها آخر شب با یک پاکت فندق ترد وخشک به خانه بر می گشتند. یادش به خیر.



سه شنبه 3 دی 1392برچسب:, :: 19:49 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

فصل خزان رفت وزمستان رسید

سوزشِ سرما به گلستان رسید

بلبل وقُمری زنَوا مانده باز

سار و قناری نَنوازد به ناز

رَخت سپیدی به تن آورده کاج

داده همه برگ و بر وبار باج

خاک در آمیخته با برگ و آب

رفته زچشم چمن از سوز خواب

نیست نشان از رخ زیبای گل

نی خبر از عطر دل افزای هُل

بسته رُخ از جلوه گری آفتاب

برده تن از عشوه گری در حجاب

دلبر سرما که بنامند برف

آمده در سرسره بازی به صرف

می سرد از سر سره یِ آسمان

چرخ زنان، ناز کنان،بی امان

رنجه کند با قدم خویش خاک

رخنه کند در دل هرسنگ وچاک

خانه به قندیل بیاراسته

یخ زده از بام و فروخاسته

خفته به آغل پی فرجام دام

دیده به در دوخته با فکر خام

درپی آن است که کام آورد

بیخ دهن یونجهِ خام آورد

............................

..............................

درپی دی لشکر بهمن روان

گفته به اسفند که در پس بمان

چون به ظفر باز کشیدیم دست

درپی ما گیر به شمشیر دست

شعر زمستان من آمد به سر

باد درودم به شما سر به سر

شعر از عاشوری1392/10/3



جمعه 2 دی 1392برچسب:, :: 20:20 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

امروز 29/9/92 به قصد سرزدن به باغ و درختهای پرتغالم که از پدر خدابیامرزم به من به ارث رسیده به "لات" رفتم بعد از ظهربود وهوا صاف وکمی سرد .پرتغالها رسیده بودند بنابراین با عاریه گرفتن نردبان از خانه برادرم به هر زحمتی بود دو گونی چیدم و بیشتر از ازآن نتوانستم چون هم آثار بیماری انفلو آنزا در من بود وسرفه داشتم وهم برایم سخت بود بنابر این بقیه را گداشتم برای مرحله بعد .پرتغالها آبدار وشیرین بودند .امیدوارم برف زمستان ازیتشان نکند .تصاویری از آنجا تهیه کردم حیفم آمد نگذارمشون وبلاگ البته اون خونه قدیمی هم که می بینید ویلای منه !که اپدرخدابیامرزم به من رسیده .با هم ببینیم

 



پنج شنبه 2 دی 1392برچسب:, :: 19:17 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

پسر عمه من هاشم فرید از ان دسته آدمهایی بود که بودن و شوخی کردن با او هرگز مرا سیر نمی کرد .هاشم کوهی از نشاط و انگیزه و انرژی بود وعاشق شوخی وبذله گویی. قیافه هاشم چیز دیگه ای بود ،چهارشانه سینه های ستبر و بازوان عضلانی و کمری بدون چربی وباریک ورانهای سفت وکلفت که واقعاّ تماشایی بود اگر در آن زمان امکانات پرورش اندام بود مطمیناٌ هاشم در مسابقات زیبایی اندام نفر اول می شد . او این اندام را فقط از طریق کارهای معمولی زندگی مثل کشاورزی و دامداری به هم زده بود . امروز هاشم به هیچ وجه با هاشم دوران  قابل مقایسه نیست از آن عضلات و برز و بازو چیزی برجا نمانده وهمه در گذر زمان آب شده است . در عکس هاشم وبرادرم را می بینیم که مرا در وسط گرفته اند/

 



دو سایت گوگل ویاهو ابزاری دارند که شما با استفاده از آن می توانید به کیفیت ومنطبق بودن طراحی وبلاگ یا وبسایت شما با استانداردهای گوگل و یاهو باخبر شوید و........



ادامه مطلب ...


شنبه 23 آذر 1392برچسب:, :: 23:5 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

سرود دلتنگی هایم

(به صورت سرود وآوازخوانده شود)

 

ماهمه اهل این آب وخاکیم

زادهِ شولَم وسینه چاکیـــم

تاکه دوریم         ازصفــایش           بیقــــراریم

از بــــرایِ         خاکِ پاکش           جان نثاریم

غرقِ در دودِ ناپاکِ شهریم

باهمه درستیزیم وقهــــریم

تاکه بودیم           خوش نبودیم      دل شکستیم

پرگشودیم           ازســــرایش        دیده بستیــم

سوی صحرابه هجرت رمید یم

خانه در کنــــــج وادی گزیدیم

مرغِ عاشق        پرشکستـه          بیقـــرار است

سینه دلتنگ       از شمیـــمِ           کوهساراست  

عاشقِ لات وشولمروار است   

سینــه مشتاق دیلمبجار است

آواز :

امان امااااااااان .....بازخواهم که پشیمااااااااااان به سرکویِ تو بااااااااا، دیدهِ گریاااااااااااااان به در آیَ....م

همچو آن مرغ قفس بند اساااااااارت  ز گریبااااااان بگشایم بگشاااااااااایم

گیرم که نخواهـــــــــی سرِ این عاشق نادان بنوازی زمحبت دستی .......باشد

سرخوشم گربزنی سیلی جانانه براین نادم ودیوانه زمستییییییی ......امان امان ای دوووووووست .

دیده دایــــــم         روبه سویت         درنگاه است

همچویوسف         دربُن چـــاه          بی پناه است

خاک پاکِ تو شولم عزیز است       از فراق تو این دل مریض است

شعر از شیرمحمد عاشوری 1392/9/23



یک شنبه 23 آذر 1392برچسب:, :: 21:32 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

متاسفانه چاپ کتاب شغر من به درازا کشیدو.......

 



ادامه مطلب ...


جمعه 22 آذر 1392برچسب:, :: 19:2 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

برای ما ایرانیها وبالاخص شولمیها موش جانوری موزی، کثیف وغیر قابل پذیرش است .و.........



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 21 آذر 1392برچسب:, :: 22:23 ::  نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI

یادش به خیر قدیما وقتی پاییز ته می کشید کسی منتظر برف نمی ماند چون می دانست عنقریب برف خواهد آمد وچه آمدنی .چنان لشکرسپید پوش  سرما وبوران به شولم حمله می کرد که چهره تیره گون پاییزیِ زمین سپیدمی شد وبرف همه جارا به تمول خویش در می آورد وچه برفی ،چه شوری،چه هیجانی.اما یکی دو دهه است مثل قدیما برف نمی باردوعقده ای شده یا خیلی کم می بارد ویا مثل آدمای عقده ای یک دفعه آوار می شود سرِ زمین که خوش آیند نیست گرچه عزیز است ومحترم .شعر زیررا به همین مناسبت نوشته ام وتقدیم شما میکنم .عاشوری 92/9/20

مرا با برف شولم خاطرات است

در ایامِ قدیم وکویِ لات است

هوا در اول دی سرد می گشت

به جانِ مرغ وآدم درد می گشت

چنان از آسمان کولاک می شد

که کوه ودشت وحشتناک می شد

چنان از اسمان می ریخت برفی

که توصیفش نمی آید به حرفی

به یک شب تا کمر خروار می گشت

زمین چون گاوِنَر پروار می گشت

خداوند از سخاوت هدیه می کرد

زمین از آن سخاوت گریه می کرد

به کوه دشت حالی بود و شوقی

به جانِ ما فرو می ریخت ذوقی.........

از آن ایام شیرین گذشته

هزاران قصه اندر دل نوشته

گذشته ها گذشت و آمد امروز

فلک هیزم به دست و آتش افروز

نمی بارد مثال سالها پیش

جوانان را زغصه دل شده ریش

هزاران وعده می آید که فردا

کُند ابری زمنّت برف اهدا

اگر بارد،نمی بارد فراوان

که گله می شود زان برف چراّن

یکی لایه چولحاف مریضان

نه کم بارد،نه بسیارو نه میزان.........

خداوندا چرا برفی نبارد

که چشم ازغصه اشک خون ببارد؟

ببار ای برف زیبا،  جانِ شولم

به سر بنشین وبردوش و به کولَم

ترا شولم بسی شد چشم در راه

که آیی وبباری گاه وبی گاه.

1392/9/20 عاشوری



درباره وبلاگ


به وبلاگ مردی از شولم خوش آمدید.این وبلاگ در برگیرنده مطالب مختلفی شامل خاطرات ، شعرمحلی وتالشی،شعرهای روز و نیز تصاویرمی باشد. این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و مطالب ان در زمینه های مختلف نقطه نظرات خودم می باشد امکان این هست که در بعضی موارد اشتباهاتی در بیان رخ دادهایی که جنبه غیر شخصی داشته باشد، وجود داشته باشد .در مورد شعرها نیز عرض شود تمام شعرها را خودم سروده ام وبراین باورم استفاده ازمطالب دیگران به نام خودهنر نیست.
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان مردی از شولم و آدرس shirmohammad.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 30
بازدید دیروز : 40
بازدید هفته : 327
بازدید ماه : 644
بازدید کل : 272798
تعداد مطالب : 213
تعداد نظرات : 220
تعداد آنلاین : 1



Alternative content







کاری از شیرمحمد عاشوری (خواندن ذهن شما توسط کامپیوتر)

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین



تصاویر زیباسازی نایت اسکین




تصاویر زیباسازی نایت اسکین

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

ابزار وبلاگ نایت اسکین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین


تصاویر زیباسازی نایت اسکین